خانه سازمانی دابل اس (قسمت 6)
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳٠   کلمات کلیدی: خانه سازمانی دابل اس

انیوسئو

من دوباره اومدددددددددددددددددددددددددددددددددددم

وای مردم داشتم برمیگشتم از دانشگاه نمیدونید چه بارونی زد موشه ابکشیده شدم اخرشم یه تگرگی زد که نگو وای خدا واسه هیچکس نیاره

واستون قسمت بعد خانه سازمانی رو اوردم

این قسمت رو نازنین عزیزم نوشته بود دلم واسش اندازه نخود شده یادش بخیر امیدوارم تو کنکورش موفق بشه بچه ها واسش دعا کنید

 

خانه سازمانیه دبل اس (قسمت6)

 

 

خلاصه بعد کلی خرید قصد برگشت یه خونه رو داشتیم که یهو هیونگ

 

 گفت

 

-هیونگ: من یه چیزی بگم؟

 

-هیون:هیونگم اون عکس پشتتو می بینی ،تا نزدم با اون عکس یکیت

 

 نکردم اون دهنتو ببند

 


 

 

 

 


بعد یهو  بقیه دابل اس ها هم از هیون طرفداری کردن.....

-جونگ مین: هیونگ همین که تا الان داری نفس میکشی خودش کلیه

تو از خودت ایده نده...

خلاصه همه رفتیم سوار ماشین شدیم ....داشتیم می رفتیم که

شرمین  عین آدامس چسبید به لباس جونگ مین که من بستنی

می خوام..... جونگ مین هم که دید نمی تونه اونو خفه کنه ..... طوری

 که همه بشنون بلند گفت:

-جونگ مین:ای بابا کیو جان راضی به زحمت نیستیم حالا چرا می

خوای همه رو بستنی مهمون کنی ...اتفاق خوبی افتاده؟

کیو بدبخت هم که نمی خواست جلو خانوماش کم بیاره با یه اخم به

 جونگ مین فهموند که حـــــــــــــــــــسابی بعدا حالتو می گیرم..

صدف اومد خودشو برا کیو شیرین کنه گفت عزیزم من اصلا نمی

خورم ...آخه رژیمم

-لیندا:رژیم بودی بعد اون همه غذا خوردی...خدا رحم کرد اگه رژیم

 نبودی چه می کردی

-نسیم:آقامون منم با تو یکی می خورم....

همین لحظه فائزه از کوره در رفت و گفت

-فائزه:هی ...باز تو خودتو لوس کردی ...قرار بود من با کیو بخورم...

جونگ مین:به به میبینم که زنای شما هم تازه سر عقل اومدن ،میگن

 کلام همنشین در من اثر کرد اینه دیگه...

هیونگ در حالی که یونگ شیمو بغل کرده بود گفت:ای بابا میشه

بسته...از نظر من...

-یونگ سنگ:خجالت داره با این سنتون ،کار هرکی بود خودش همین

 الان اعتراف کنه....

-هیون:ای خاک بر سرت هیونگ،تو چرا امروز اینطوری می کنی؟این بوی

 گند چیه از طرف تو میاد؟

-جونگ مین:استرس صبح تازه داره اثراتشو نشون میده....

-هیونگ:ای خدا،بابا من نیستم،لیلا،مهسا  بابا من نبودم...هی میگم

این دعواتونو تموم کنین برای همینه دیگه نذاشتید اون موقع بگم بابا

نازنین بچتو بگیر هیجانی شد معلوم نیست چه کاری کرده؟

-نازنین:ای وای موشی مامان خودتو  کثیف کردی؟بیا ببینم....ای جونم

 ای جونم....

خلاصه با کلی دنگ و فنگ یونگ شیمو عوض کردم...و در اون فضای

معطر بستنیمونو خوردیم و به خونه برگشتیم

تو خونه شروع کردیم به باز کردن خریدا.....

-فروغ:جونگی جونم اینو امتحان کن برا  تو خریدم

-تانیا:نه خیرم اول ماله منو بپوش آخه من سوگولیتم

-شرمین:دوهنتو ببند ،اول باید برا منو بپوشه؛جونگی جون اینو برا

کنسرتت گرفتم ای جانم ای ماه میشی با این مگه نه نخود

مامان.....ببین بابا با این لباسا چه ناز شده

 غذل:ای بابا شرمین جان بچه تو که هنوز نمیتونه ببینه.....جونگی جونم

 بیا شربتتو بخور

-جونگ مین:وای نه حالم داره بد میشه انقدر خوردم.بعد یه نگاه به من

کرد و گفت

جونگ مین :نازی جون عزیزم تو چی برام خریدی....

وسط حرفش پریدم و گفتم:تو که این همه لباس داری...بترکی با این

همه لباس که الان هووهام برات گرفتن بازم می خوای...اینا همه برا

داییمه...یادت باشه فردا بریم اردو گاه داییمو ببینیما

فاطمه:اِ...جونگ مین مگه فردا نمی ریم سیسمونی بگیریم...

غذل:نخیرم باید با هم بریم دکتر

شرمین :نه خیرم..باید با ......

آرین :بشین بینم بابا ،فردا باید بریم واکسن مالجا رو بزنیم

درحال دعوا بودیم که در به صدا درومد

-یونگ سنگ :ببخشید مزاحم کشت و کشتارتون میشم.....زهره میگه

 بزارین یونگ شیم امشب بمونه پیش ما...آخه نکه ما هنوز بچه نداریم

هم زهره و هم ایسودا دلشون می خواد یونگ شیم امشب اونجا

باشه....ماشاالله شما که یه مهد کودک دارین....

-جونگ مین:باز تو حرف زدی...باشه بابا من به نازنین می گم.....ولی

حواست به بچم باشه ها...

وقتی جونگ مین اومد تو خونه شروع کرد به قربون صدقه رفتن

فاطمه....

شرمین: ببخشید مزاحم نامزد بازیتون میشم ها ما هم هستیما......

جونگ مین:اِ شرمین تو که هنوز اینجایی بدو برو حموم خونه رو شپش

 ورداشت

خلاصه دیگه همه کلی خندیدم درحالی که شرمین می خواست حال

 همه مونو بگیره

 

 

 

خب اینم ازین قسمت

نظر یادتون نره

دوستون دارم بوس بوس

شب هم یه اپه دیگه میکنم

انیو