خانه سازمانی دابل اس (قسمت 4و 5)
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٦   کلمات کلیدی: خانه سازمانی دابل اس

سلام عزیزای دله فاطمه

پنج شنبه ها تعطله مدارس حال میکنید دیگه ههه ههه

امروز واستون دوتا قسمت خانه سازمانی رو اوردم

قسمت 4 رو اسما جون نوشته و قسمت 5 رو خودم

امیدوارم خوشتون بیاد

 

                   

 

خونه سازمانی دابل اس (قسمت 4)

 

بعد با کلی سرو صدا رفتیم سوار ماشین شدیم.

-غذل:جونگی بریم شامو بیرون جشن بگیریم؟

- فاطمه: لازم نکرده من خستم باید برم استراحت کنم !

-نازنین:بابا تو چرا خودتو لوس میکنی من یونگ شیمو حامله بودم انقده

 ناز نمیکردم حالا منکه عزیز دوردونه ی جونگیم !


-هیونگ:جونگ مین دعوای زنای تو تموم نمیشه نه؟

 

-شرمین:نه که مال شما تموم میشه  تازه چرا تو زندگیه خصوصیه ما

دخالت میکنین؟

-مهسا: خبه خبه بار اخرت باشه این طوری با شوهر من حرف میزنیا!

-فائزه:خانما بسه تموم کنین دیگه چه خبرتونه نشد پاشین مو های همو

 بکشین تا راحت شین .

-یونگ سنگ:شما خیالت راحت شامو همه مهمون منین میخوام یه

خبری رو بهتون بدم!

-کیو:نسیم پسته رو ببین! یونگ سنگ حالا میشه به این خبرت یه اشاره

 ای بکنی ما تو کف نمونیم؟

-هیون:نه نه بزار سورپرایز شیم!

جونگ مین که یونگ شیم بغلش بود یه گوشه نشسته بود به حرفه

هیشکی گوش نمیکرد داشت قربون صدقه ی یونگ شیم میرفت!

یهو هیونگ گوششو گرفت بلندش کرد گفت :اقای مودب بحث شامل

شما و اهلو ایال کمتونم میشه ها! الهی نه که یونگ شیمو خیلی کم

 میبینه نمیتونه ازش دل بکنه.


-اسما:منم گفتم هیون بدو جلوشونو بگیر که الان باز به هم میپرنا! (اخه

 جونگی و هیونگ با هم نمیتونن بی همم نمیتونن)

هیونم رفت جلو شونو گرفت بعد همه با کلی درد سر از بین طرفدارا رد

شدیمو رفتیم سوار ماشین شدیم.

 فاطمه واقعا خسته شده بود اروم سرشو گذاشت رو شونه ی جونگ

مین بعد خوابش برد.

 -نازنین  :اخی بمیرم الهی واقعا خسته بود!

-غذل:خاک تو سرت داره خودشو پیش جونگ مین شیرین میکنه!حالا

 شایدم واقعا خسته بود ولی نمیشه به هوو جماعت اعتماد کرد.

شرمین و غذل هم هی به جونگ مین چشم غره میومدن که نذار

سرشو بذاره رو شونت ولی وقتی جونگ مین خواست بیدارش کنه

گفتن حالا کاریش نداشته باش سنگ دل حاملس دلش نباید بشکنه!

-مونا:جونگ مینم ولشون کن اینا با خودشونم در گیرن اصلا نمیدونن چی

 میخوان!

بقیه اعضا مردن از خنده به حال جونگ مین.

-جونگ مین: حالا از ماشین پیاده میشیم دیگه حساب همتونو میرسم!

منم گفتم جونگ مین بلند تر بگو نشنیدن!

اخه نمیخواست فاطمه بیدار شه.

- جونگ مین: نگران نباش وقتی پیاده شدیم عملا نشون میدم چی

میگفتم!

هدیه و زهره که پیش من نشسته بودن گفتن: فقط این عملا شامل

حال یونگ سنگ که نمیشه مگه نه وگرنه حساب جنابعالی رو خودمون

 میرسیم!

-جونگ مین:باشه بابا تسلیم من با شوهر شما کاری ندارم اصلا یونگ

 سنگ از اولشم لوس بود !

بعد یه چشمک جذاب زد که هدیه و زهره همین طوری هنگ کردن.

-اسما: اهای جونگ مین به هیونم نباید کاری داشته باشیا! پریا که برا

 تایید حرف من اومد گفت:راس میگه دیگه الهی بمیرم هنوز کمر دردش

خوب نشده!

-باران :اگه هیونمو بزنی موها تو میکشم هم مال تورو هم موهای

همسران گرامی تورو حالا ببین کی گفتم!

-یه نفر:به هیونگ منم حق نداری دست بزنی وگرنه... مهسا و لیلاو نانا

 یه نگاه عصبانی به جونگ مین انداختن و گفتن:راست میگه اگه دست

بزنی با ما طرفی!

بعد تا لیندا خواس حرف بزنه جونگ مین گفت:میدونم بابا میدونم این

طور که معلومه من یه نفرم در مقابل یه لشکر. باشه بابا تسلیم ولی

وقتی شماها نباشین خودم کارمو میکنم هه هه!

بعد رسیدیم .جونگ مین اروم گفت :فاطمه فاطمه الهی قربونت برم

بیدار شو رسیدیم بلند شو فدای چشمای دور مشکیه تو من بشم!

نازنین یه چپ چپ جونگ مینو نگاه کرد بعد گفت:من که یونگ شیمو

حامله بودم این طوری قربون صدقم نمیرفتی حالا چی شده نگران خانوم شدی؟

-جونگ مین :واقعا؟فک کنم یادت رفته میرفتما خوشگلم!

یهو کیو گفت: خانما یکم از همسران با وقار و نجیب من یاد بگیرین چه

ارو مو بی سرو صدا دارن پیاده میشن برن تو! هنوز حرف کیو تموم نشده

 بود که لیندا یه چک زد تو گوش مونیکا بعدش گفت:یه بار بهت میگم من

 پیش کیو میشینم!

کیو همین طوری هاج و واج مونده بود که یهو چه طور شد که نازنین یه

خنده ی بلند کردوگفت:گفتی چی؟ اهان وقار

بعد یونگ شیمو رواز هیون گرفت و پیاده شد .

کیو رفت تا از شروع شدن یه جنگ تمام عیارجلو گیری کنه. بقیه هم

زدن زیر خنده بیشتر از همه جونگ مین.

بعد جونگ مین پیاده شد درست مثل یه شاهزاده ی واقعی دست

فاطمه رو گرفت تا پیاده بشه بقیه ی همسراشم همین طوری پیاده

کرد.

بعد هیونگ با زناش پیاده شدن منو هوو هام و هیون موندیم همه با هم

گفتیم یه کم از جونگ مین یاد بگیر بعد با یه حالت قهر پیاده شدیم .

رها وقتی خواست پیاده بشه عمدا زد رو پای هیون بعد گفت: خجالتم

خوب چیزیه والا!

هیون یه ایی بلند کشید و گفت:چی مگه من چی کار کردم!

-لیلا:هیون رها بیاین دیگه پس کجایین؟ بعد اونا هم پیاده شدن و به

سمت رستوران به راه افتادن

 

 

     خانه سازمانی دبل اس (قسمت 5)

 

 

همه وارد رستوران شدیم و داشتیم از فضولی میمردیم که یونگ سنگ

باهامون چیکار داره

اسما:من که فک میکنم میخواد بگه زهره حاملست

فاطمه :نه بابا قیافه زهره به حامله ها نمیزنه

نازنین:وا فاطمه مگه قیافه حامله ها تغییر میکنه

فاطمه: اره دیگه نیگا قیافه منم تغییر کرده

غذل : اره قیافت زشت تر شده

فروغ: نه کریه تر شده

 

شرمین :نه چندش تر شده ادم میخواد اوغ بزنه

 

فاطمه : ا اینجوریه نشونتون میدم ! مخصوصا تو شرمین خانم

 

شرمین: وای ترسیدم مامانم اینا

 

اومدم موهای شرمینو چنگ بزنم بکشم که یهو جونگ مین اومد گفت:

 خانم ها خانم ها چیکار میکنید بازم دعوا گرفتین !!!!

 

فاطمه : نه عزیزم دعوا چیه ! یه شپش تو موهای شرمین پیدا کردم

میخواستم برش دارم

 

جونگ مین: شپش؟!!!!!!!!!!!!!!!!

 

فاطمه: اره یه شپش گنده . انقد که حموم نمیره

 

جونگ مین:شرمین حموم نمیری؟ اخرین باری که حموم رفتی کی بود؟

 

شرمین:دروغ میگه من دیشب حموم بودم

 

یهو هیون از دور داد زد : اهای جونگ مین باز تو خودتو قاطیه حرفای زنونه

 ی زنات کردی بیا اینجا دیگه نفله !!!

 

جونگ مین:باشه اومدم . بعد روشو کرد طرفه شرمین گفت:امشب

 میری حموم فهمیدی ؟

 

      و رفت!

 

ارین:ای دختره ی احمق این چرتوپرتا چی بود راجبه شرمین بهش

گفتی؟

 

 

 

فاطمه:تا اون باشه منو اذیت نکنه

 

 

 

غذل اومد بازومو گرفتو فشار داد منم داد زدم : آی آی اروم چتونه

 

 

 

که جونگ از اونور گفت: فاطمه رو چیکار دارید اذیتش نکنید تو این

 وضعیتش

 

.فاطمه اصلا بیا پیشه خودم 

 

منم برگشتم بهشون زبوندرازی کردمو رفتم 

 

سر میزه شام :

 

هیونگ:یونگ میگی چیکارمون داری یا نه دقمون دادی!

 

 

 

کیو:مگه خبر نداری یونگ اول فکره شکمشه

 

هیون: آره نیگا نیگا انگار از قحطی برگشته اروم تر خب پسر همش ماله

 توه باور کن

 

زهره:ا شوهر من یه نقطه ضعف داره حالا هی اذیتش کنید

کیو:خب بهش بگو انقد نخوره

زهره:من نمیدونم مگه ماله تورو میخوره که ناراحتی 

لیندا: اهای اهای حواست باشه با شوهره من چطور صحبت میکنیا .

 دوس داره با رفیقش اینجوری صحبت کنه

 

جونگ مین: یه ذره به اون دستگاه گوارشت استراحت بده بگو چیکار

داری دیگه 

یونگ با دستمال دوره لبشو پاک کرد گفت : مدیر برنامه ها برنامه ی یه

 کنسرت رو fixکرده 

اینو که گفت نوشابه ای که هیون داشت میخورد افتاد تو حلقشو شروع

 کرد به سرفه کردن

پریا:وای وای شوهره عزیزم خفه شد! جونگ چرا مثه ماست نشستی

 داری می لومبونی بزن پشتش دیگه  

جونگ مین: بالاخره مثه ماست نشستم یا دارم می لومبونم ؟

اینو که گفت همه خندیدیم 

! اسما و پریا به هممون یه چشم غره رفتن و شروع کردن پشت هیون

 رو زدن .هیون که یه ذره سره حال اومد 

هیون:چی ؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه من اینجا بوقم که مدیر با تو واسه کنسرت

 هماهنگ کرده 

 

 

 

 

یونگ:لابد دیگه !

 

هیون: مثلا من لیدره گروهما

 

یونگ:چه ربطی داره حتما یه قابلیت هایی در من دیده که در تو نیست

 

اسما: هیون جونم تو حرص نخوربیا این اب رو بخور

کیو: ای بابا حالا ول کنید مهم اینه که یه کنسرت بالاخره داریم

 

هیونگ:آخ جون! بالاخره یه پولی گیرم میاد. دستو بالم خیلی خالی بود

 

یه نفر :   ا هیونگ جان ! حالا لازم نبود که این موضوع رو اینجا مطرح

کنی

 

یونگ:هه هه هه زنات پولتو تموم کردن

 

 

 

هیونگ: نیشتو ببند! حالا من یه چی گفتم تو چرا سری بر میگیری

 

 

 

جونگ مین: هیونگ میدونم چی میکشی زنای منم ...

 

حرفش تموم نشد که فروغ با پاش یه دونه محکم زد تو پای جونگ مین

 

جونگ مین: آخ آخ خب فهمیدم با اشاره هم میتونستید حالیم کنید

 

من سریع گفتم : جونگ مین جونم فردا با هم بریم سیسمونی بچه

 ببینیم

 

اینو که گفتم آب پرید تو گلو نازنین و شروع کرد بلند بلند سرفه کردن

 

جونگ :اوه اوه غذل بزن پشتش مادر بچم خفه شد بچم بی مادر میشه

الان

 

اینا رو که جونگ گفت سرفه ی نازنین بیشتر شد .

 

بعد از کلی درگیری نازنین سرفش بند اومد یه چشم غره به منو جونگ

 مین رفت

 

کیو: خب خداروشکر حالا میتونیم غذامونو بخوریم

 

آرین:وا شما همون موقع هم میتونستید غذاتونو بخورید

 

هیون:نمیشد! اخه نازنین موقع سرفه با اب دهنش همه ی میزو داشت

 آبیاری میکرد

 

لیلا:ا..... هیون ادم باش دیگه

 

هیون: هیونگ مثه اینکه به این زنت ادب یاد ندادی

 

هیونگ:  نه انقد زیادن که وقت نشد به این یکی یاد بدم

 

یهو جونگ یه دونه زد تو کله هیونگ گفت : ادم راجبه زنش اینطور صحبت

 نمیکنه! یکم از من یاد بگیر نیگاچه به زنام احترام میذارم

 

من خواستم خودمو واسه جونگ لوس کنم گفتم: اخ جونگی بچه لگد

میزنه

 

جونگ ذوق کرد گفت: ای جانم بابا قربونش بره با این لگداش

 

آرین:  ا ا دورغ میگه بچه دوماهه چجوری لگد میزنه

 

فروغ روشو کرد طرفه من گفت: مارموز ....

 

منم بهش زبون درازی کردم

 

شرمین سریع گفت: من حاملم

 

جونگ : چی؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

غذل:منم حاملم دوقلو

 

جونگ برق از سه فازش پرید گفت: دوقلووووووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

اینو که غذل و شرمین گفتن همه خندیدن جز ما هووها وجونگ مین

 

کیو: جونگ مین چند تا چندتا

 

یونگ: جونگ میذاشتی اینی که در راه بیاد بعد

 

جونگ : دهنتونو میبندید یا یه تو دهنی نصار همتون کنم

 

من سریع گفتم: جونگ مین دروغ میگن من فقط حاملم

 

شرمین: حالا که میبینی منم حاملم

 

غذل : منم دوقلو حاملم

 

هیون یه  حالتی زد پشت جونگ گفت: خسته نباشی مرد

 

جونگ : زهره ماااااااااااااااااااااااار

 

کیو: جونگ تو اصلا راه های جلوگیری از بارداری رو میدونی

 

جونگ : نه فقط تو میدونی

 

نازنین و فروغ گفتن میشه این بحث رو عوض کنید ؟

 

هیونگ: نظرتون راجبه رفتن به خرید چیه؟

 

لیلا : من موافقم

 

مهسا:منم موافقم

 

یه نفر : منم موافقم اخ جون خرید

 

همه خانم ها به شوهراشون نیگاه کردن

 

یونگ: الان منظورتون اینه که بریم خرید؟

 

ما همه : اوهوم

 

جونگ : هیونگ تو الان داشتی از بی پولی زار میزدی

 

هیون: ای هیونگ اون دهنتو گل بگیرن

 

خلاصه بعد از کلی جرو بحث مارو بردن به یه مرکز خرید

 

جونگ : بچه ها کارمون درومد خانم ها عشقه خرید دارن ماشالا یکی

دوتا هم نیستن

 

کیو:یونگ یه ذره پول داری به من قرض بدی من بدم به خانم هام میخوان

برن لباس بخرن

 

یونگ:نه بابا پول چیه ؟ من خودم امروز یه ذره داشتم همشو رفتم

بستنی خریدم خودم میخواستم از هیون قرض بگیرم

 

هیون: هیونگ بمیری که همه ما رو تو دردسر انداختی

 

جونگاومد سمته ما و گفت : خانم های عزیزم

 

نذاشت حرفش تمو بشه که نازنین گفت : جونگی بیا بریم تو اون پاساژ

 

و همه هوو ها راه افتادیم

 

جونگ پشته سرمون اومد گفت : خانم ها تو خرید صرفه جویی کنید

 هنوز یارانه ها رو نریختن

 

بعد از دوساعت چرخیدن همه خرید هاشونو کردن

 

جلو در فروشگاه :

 

یونگ:خرید هاتو تموم شد؟

 

زهره : اره ممنون عزیزم

 

یونگ در حالی که زیر لبی به هیونگ فش میداد گفت : خواهش میکنم

 عزیزم

 

نازنین:جونگ بیا این خرید ها رو از دستم بگیر دستم شکست

 

جونگ:چشم بعد رو به من کرد گفت : وا فاطمه تو چرا هیچی نخریدی ؟

 

فاطمه:من چیزی  فعلا لازم ندارم عزیزم نمیخوام تو خرجه الکی بیفتی

 

جونگ یه لبخند رضایت به من زدو راه افتاد به طرفه ماشین منم پشته

 سرش رفتم

 

فروغ رو به بقیه هووها گفت : نیگا نیگا همین کارا رو میکنه که عزیز

دردونه ی جونگ مین شده

 

هیونگ:مهسا دعا کن فردا سالم از خواب بیدار شم

 

مهسا : وا چرا

 

هیونگ: اخه امشب کلی ناله و نفرین پشتم اومد

 

خلاصه همه با کلی خرید رفتیم

 

 

 

 

اخیش تمومید چه زیاد شدا

هه هه

نظر فراموش نشه