عشق ابدی ( قسمت هفتم)
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۳   کلمات کلیدی: عشق ابدی

 

                    

سلام به همه دوستای گلم

عیده همتون مبارک

کیا سیدن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امشب باید بهم عیدی بدنا هه هه

واستون قسمته بعد عشق ابدی رو اوردم

 

 

یونگ: راستشو بگید کی کیکو کوبوند تو صورت جونگ مین    ( و خندید)

مونا و زهرا  یکتا و لیلا سریع انگشتاشونو به سمته من گرفتن

هیون: اوه اوه چه ادم فروشایی هستن

مونا: بله که ادم فروشم . کیکه خوشمزه ی منو گرفت حروم کرد


هیون: غصه نخور عزیزم خودم واست میخرم

مونا : قربونت برم من عشقم

هیونگ لیلا خانم جون بفرمائید میوه

کیو اروم دمه گوشه هیونگ گفت: خاک بر سرت زن زلیل

یکتا : کیو جونم واسم میوه پوست میکنی

کیو: اره عزیزه دلم . چی میخوری؟

یکتا: از همه چی

جونگ مین : یه وقت نترکی

کیو: هووووووو به خانمه من حرف نزنا

تا اینو کیو گفت یکتا معنا دار یه سرفه کردو پاشو انداخت رو پاش و

واسه ما کلاس گذاشت

هیون : خاک تو سر

هیونگ به یونگو بقیه هی اشاره داد : بگید دیگه چرا نمیگید

لیلا: چی شده چرا هی چشو ابرو میای

هیونگ : لیلا خانم جون ما واسه شما یه اهنگ اماده کردیم

زهرا: اهنگ!!!!

هیونگ : بچه ها پاشید پاشید

5تایی پاشدنو خودشونو اماده کردن .هر کدومشون به جای میکروفن یه

 چی دستشون گرفتن

اسپری !برس مو! یونگ که چیزی گیرش نیومد کفگیرو گرفت ماکه از

خنده غش کردیم

ما 5تارو ردیف نشوندن رو مبل و خودشون رفتن جلومون و شروع کردن

به خوندن و ادا دراوردن

ما دیگه از خنده روده بر شده بودیم .از خنده اشکامون درومده بود وقتی

تموم شد:

زهرا : این چرتو پرتا چی بود میخوندین

هیونگ: لیلا خانم جون خوب بود ؟ خوشت اومد؟

لیلا که هنو خندش قط نشده بود گفت: کی این شعرو گفته بود؟

هیونگ:  لیلا خانم جون همه رو همه باهم گفتیم

مونا: واقعا استعدادتون خوبه

اومدن کناره ما نشستن

کیو: ما واسه شما همه کار میکنیم

من بدونه فک کردن گفتم : میخواین من براتون برقصم ایرانی میرقصم

یونگ: واقعا یعنی میشه؟

اره خب معلومه

بلند شدم از تو گوشی یه اهنگ گذاشتمو شروع کردم به ایرانی

رقصیدن

وقتی اهنگ تموم شده همه واسم دست زدن

کیو: براوو ! افرین خیلی خوب بود

یونگ : خیلی قشنگ میرقصی

هیون: اره مخصوصا به اینی که به پات بستی هی صدا میده هه هه

تشکر کردم گفتم : من از بچگی میرقصیدم هر روز یه ساعت میرقصم

کیو: اره واسه همینه انقد اندامت نسبت به بقیه بهتره

جونگ مین یه نگاهه معنی دار بهش کرد

دوباره بدونه فک کردن گفتم : میخواین یه اهنگه دیگه هم واستون

برقصم .

اونا تایید کردن جز جونگ مین . بلند شدم یه اهنگه دیگه هم رقصیم

دوباره ازم تعریف کردن

هیون: میدونی یه جوری میرقصی با ناز میرقصی و یه کششی داری

ادمو به خودت میکشونی ادم میخواد بیاد باهات برقصه

تا اینو گفت جونگ مین سریع گفت: بسه دیگه تمومش کن

و رفت تو اتاق

هیونگ: وا چش شد یهو

یونگ : فک کنم سره فاطمه غیرتی شد

با ترس توام با تعجب گفتم : مگه من چیکار کردم

هیون: فک کنم از حرفه من ناراحت شد باید از دلش درارم

_نمیخواد خودم میرم ببینم چش شده

رفتم اتاقش در زدم . جواب نداد . دوباره زدم باز جواب نداد . درو باز

کردم .دیدم لبه تخت نشسته سرشو گرفته لای دوتا دستاش انداخته

پایین .متوجه من نشد . ذهنش خیلی مشغول بود . یه لبخند زدم رفتم

جلوش ولی متوجه نشد . نشستم سرمو برعکس بردم زیره سرش که

منو ببینه . همونجوری بهم نگاه کرد. خندیدم و بهش زبون درازی کردم .

سرشو بلند کرد رفتم کنارش نشستم

دستشو تو دستام گرفتم اروم گفتم : از من ناراحتی؟

جونگ مین : فاطمه دوس ندارم تو واسه دیگران برقصی

_ چرا؟؟؟؟؟؟؟

جونگ مین: نمیدونم ولی وقتی تو رقصیدی و هیون و کیو اون چیزارو

گفتن یه حس بد بهم دست داد .احساس کردم میخوام بمیرم

همون موقع چشمم افتاد به دستم و همون انگشتی که تو دهنش کرده

 بودم . دوباره دلم هری ریخت

بی اختیار سرمو گذاشتم روی شونش . چه تکیه گاهی . اون مثه یه

تکیه گاه واسم بود که میتونستم همیشه بهش تکیه کنم . اون در

مقابله خطرات از من محافظت میکرد

همون موقع بچه ها مارو واسه شام صدا زدن

موقع خداحافظی بهش دست دادم بهم با ارامش نگاه کردو گفت : به

امیده دیدار ...

دقیقا دو روز بعدش خونه تنها بودم بچه ها رفته بودن بیرون ولی من

حوصله نداشتم نرفتم . یکی در زد درو باز کردم کسی نبود سرمو اوردم

پایین یه پاکت نامه رو دیدم با تعجب برداشتم . روش نوشته بود

"برای تو فاطمه                                     جونگ مین"

رفتم روی تختم نامه رو باز فقط نوشته شده بود : " با همه وجودم

عاشقتم لطفا عشقه منو بپذیر "

خیلی شکه شده بودم باورم نمیشد . در زدن رفتم دروباز کردم جونگ

مین بود . شاخه گلی رو جلو گرفت منتظر بود ببینه من میگیرمش یا

نه .کمی مکث کردم ولی  گل رو گرفتم به هم نگاه کردیم . و حالا

عشق ما اغاز شد یه عشق ابدی

اومد تو دستشو گرفتم و رفتیم رو مبل نشستیم . دوتایی سکوت کرده

بودیم . نمیدونستیم چی بگیم

بعد کمی که گذشت من جرات کردم و پرسیدم : چرا منو انتخاب کردی ؟

فک کرد گفت : اولش واسم اینجوری نبودی . ولی کم کم از جراتت

خوشم اومد کم کم تو دلم نشستی . بیرون میرفتی دنبالت میومدم و از

 دور نیگات میکردم . رفتارتو حرکاتتو دوس داشتم . واسم جالب بود . کم

 کم بهت وابسته شدم ... ( کمی مکث کرد) .... و عاشقت شدم

_ پس چرا زودتر بهم نگفتی؟

جونگ مین : میخواستم بگم ولی اون اتفاق برای دوستت افتاد و دیگه

 نتونستم . اون شب که تو بارون رفتی اومدم دنبالت دیدم داشتی

داغون میشدی نتونستم تحمل کنم اومدم جلو . وقتی تو بغلم گریه

میکردی مطمئن شدم که عاشقتم

_ اون شب منم اولین احساسمو به تو پیدا کردم

احساس شادی رو تو چشماش دیدم گفت: تو تمامه زندگیم تو دومین

زنی هستی که که دوسش دارمو عاشقشم

جا خوردم یعنی چی دومی . متوجه شد که تعجب کردم و بهم برخورد .

 لبحندی زدو گفت : اولیش مادرم بود و دومیش تو !!!!

_ واقعا؟

جونگ مین: بعد از مرگه پدرم تو بچگی من عاشق مادرم بودم . ولی اون

 سه سال پیش فوت کرد و تنهام گذاشت . من فقط 20 سالم بود و

بهش خیلی نیاز داشتم ولی اون رفتمو من تنها موندم . دیگه هیچ

دختری به چشمم نیومد تا موقعی که تورو دیدمو ...

سرمو انداختم پاینن گفتم : متاسفم

جونگ مین: نه خودتو ناراحت نکن من دیگه عادت کردم

کمی مکث کرد بعد سرمو با دستش اورد بالاو گفت: تو بامن میمونی؟

که دیگه تنها نباشم . من دوست دارم خواهش میکنم درخواستمو

بپذیر . عشقمو قبول کن

گفتم: من همون موقع که گل رو ازت گرفتم عشقتو قبول کردم

خندید گفت: امروز بهترین روزه زندگیمه

به هم نگاه کردیم . در عمق چشم هم عشق رو میدیدم که موج میزد .

عشقی که ما دوتا اونو اغاز کردیم . عشقی که ازش لذت خواهیم برد .

یه عشق ابدی !!!!!!!!

 

 

تمومید . نظر بدین دوس دارم نظرتونو راجبش بدونم