خانه سازمانی دابل اس (قسمت دوم )
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٦   کلمات کلیدی: خانه سازمانی دابل اس

بازم سلام به همه دوستای گلم

عیده هموتون مبارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک

هه هه من که انقد دیشب رقصیدم خسته و کوفتم که نگو تا الان خواب بودم وای

الانم میخوام باز برم حموم بعد از ظهر میخوایم بریم پاتختی (چه درگیری داره یه عروسیا)

من رفتم دنباله خبر ولی هیچ خبری از جونگ نیست

فعلا باید منتظره اون فستیواه بزرگه جهانی باشیم

گفتم قسمته بعده خانه سازمانی رو بذارم

یه چی رو من یادم رفته بود قسمت اول بذارم اونم معرفیه بچه ها بود

 

 

اعضای کنونی خانه سازمانی همراه اسامی همسران

 

1)جناب آقای کیم هیون جونگ (همسران:اسما،مهناز،،رها،آرزو،،پریا

 

2)جناب آقای کیم هیونگ جون(همسران:،یه نفر،لیلا جون،مهسا جون)

 

3)جناب آقای کیم کیو جونگ(همسران:نسیم ،فائزه،،لیندا،صدف گلم) (فرزندان:پسته)

 

4)جناب آقای هیو یونگ سنگ(همسران:هدیه،زهره ،ایسودا)یکیم از این یاد بگیرین سه تا زن داره

 

5)جناب آقای پارک جونگ مین(همسران:فاطمه،نازنین،غذل،مونا،نرگس،شرمین،آرین، ،تانیا،زهرا)(فرزندان:یونگ شیم،وبچه فاطمه که تو راهه اسمشم هست یه مین الهی مامان بابا به قربونش برن،و دو قلو های غذل جونم)(مادر:لیندا)

 

 

                            خانه سازمانیه دابل اس (قسمت دوم)

 

             خانه سازمانیه دبل اس 501(قسمت2)

منو نازنین و بقیه هوو ها خوشحال ازین که میریم همه تو یه خونه ی جدید وبزرگتر وسایلمونو جمع کردیم

فروغ: فاطمه میگم حالا که همه داریم میریم اونجا اتاق به اندازه کافی واسه همه هست

فاطمه: نمیدونم والا ! ولی حتما ss فکره اینجاشم کردن دیگه

نازنین: من که با این بچه باید برم اتاق بزرگه

غذل: بیشین بینیم بابا . دلیل نمیشه خب ماهم یه روز بچه دار میشیم

فاطمه: هوو های عزیز لطفا دعوا راه نندازید

شرمین: اخ یادم رفته بود تو یهو قاطی میکنی مو میکشی


 


خواستم جوابشو بدم یهو جونگ درحالی که یونگ شیم رو که گریه میکرد بغل کرده بود اومد گفت:

جونگ مین: خانم های عزیزم باز که دعوا گرفتید . نازنین بیا این بچه رو بگیر دیوونم کرد ! زودباشید بریم وقت واسه دعواها و موکشیدن زیاده

خلاصه بعد از کلی بدبختی رفتیم به اون خونه . بقیه ss وهمسراشونم تازه رسیدن

دمه دره خونه:

اسما: سلام بر همه هووهای خودم ماچ ماچ

مهسا:اووووووو چه هوو دوست شدی یهو

اسما: خب چیکار کنیم دیگه ازین به بعد باید با هوو هام بسازم

هیون رو به ssیه چشمک زدو گفت : بچه ها مثه این که اینکارمون خیلی به نفعمون شد هوو ها مجبورن باهم بسازن

هیونگ: اقای باهوش اینجوری بدبختیمون بیشتر شد

هیون: چرا همه دیگه تو یه خونن

کیو:خب خنگول سره هر چیزه کوچیکی دیگه باهم دعوا میگیرن

یونگ: خوشم میاد من هیچ مشکلی ندارم زنه کمتر زندگیه راحت تر

فاطمه:جونگ مین جونم طبقه اول ما باشیم

کیو: نخیر کی گفته طبقه اول ماله منو همسرانه گرامه

جونگ: یعنی چی طبقه بالا واسه ما سخته

هیون:چرا سخته

جونگ: فاطمه حاملست چجوری با این وضعش طبقه بالا باشه باید طبقه اول باشه واسش راحت باشه

کیو: ببین جونگ بهونه نیار خب زنای ماهم یه روز بچه میارن

جونگ: کیو نذار یه جور بزنم تو دهنت که خ هاتم مثه س هات بگیره ها

فائزه:فاطمه شوهرت خیلی به کیو توهین میکنه ها

فروغ : جونگ مین جونم راست میگه

نازنین: اره منم با این بچه کوچیک طبقه اول راحت ترم

یونگ رو به جونگ گفت: ای کیو! !!!!!

جونگ :کیو چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یونگ: منظورم باهوشه ! اینجا اسانسور داره طبقه اولو اخر فرقی نداره

هیون: اصلا یه فکر زد به کلم

هیونگ:بالاخره به اون عقله ناقصت یه فشار اوردی

هیون: همونم تو نیاوردی

کیو :ای بابا میگی چی یا نه

هیون: من میگم به ترتیبه سن ما از پایین به بالا بشینیم

هیونگ:همون گفتم تو فکره درست حسابی به کلت نمیزنه ! خیلی نامردیه من از همه کوچیکترم باید طبقه اخر باشم با این همه اهلو ایال !

 

خلاصه با کلی بحثودعوا همه به ترتیب سن اونا رفتیم و ساکن شدیم  

 

اینم از این قسمت

نظر فراموش نشه ها من دیگه برم

دوستون دارم یه عالمه

اندازه ی یه قابلمه