خانه سازمانیه دابل اس (قسمت اول )
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٢   کلمات کلیدی: خانه سازمانی دابل اس

بازم انیوسئو

وای چقد ما امروز تولد رفتیم هی این وب تولد هی اون وب تولد ای خدا انقد کیکو شیرینی شربت خوردم دیگه دارم میترکم

هه هه

خب خب بریم سره اصله مطلب

راستششش خیلی از شما قطعا راجبه داستان خانه سازمانیه دابل اس میدونید من توی اون وب امپراطور که خدا رحمتش کنه این داستان رو میذاشتم

همه بچه ها جمع شده بودیمو این داستان رو مینوشتیم و خیلی هم دوسش داشتیم

حالا بچه ها ازم خواستن که دوباره اینجا از اول اون داستانو بذاریمو بقیشو ادامه بدیم

منم میگم چشم این وب ماله شماست

فقط این که چون این وب فقط از جونگ مینه این داستان رو فقط 5شنبه ها میذارم تو وب پس هر 5شنبه یه قسمته جدید

قسمته اولو نازنین عزیزم نوشت که متاسفانه الان نیستش و نمیتونه وب بیاد به خاطره این که کنکور داره ولی ما تا اخرش نازنینو تو داستان میاریم چون نازنین فرق داره واسه هممون

و یه چی دیگه که هر کی که تو این داستان میاد اگر تو وب نباشه و با ماها نباشه کم کم اسمش از داستان حذف میشه حالا وقتی بخونید متوجه میشید که چند نفر خود به خود حذف شدنو بعضی ها همیشه ثابتن

وای چقد حرف زدم

خب میریم سره قسمته اول

                     خانه سازمانیه دابل اس (قسمت اول)

 

 

قسمت اول:اسباب کشی به خونه جدید

صبح اون روز درحالی که نازنین یونگ شیمو پشتم بسته بود و در حال انجام کارهای خونه بود...ناگهان تلفن زنگ زد......

فائزه:الو نازنین...خبرو شنیدی؟یه وقت فکر نکنی کیو جونگ دهن لقه ها ...نه بابا شوهرم یکم زود همه چیزو بیان می کنه....یه وقت....

نازنین:وای فائزه یکم امون بده...چی شده بازم جونگ مین زن گرفته....بابا من عادت دارم ...اگه بازم زن می خواد با بقیه هووها بریم خواستگاری...

فائزه:نه بابا اسپانسر دابل اس قراره تمامیه دابل اسا رو ببره تو یه خونه...با زن و بچشون...

نازنین:واقعا.....ببین اگه بازم کیو جونگ سرکارمون گذاشته باشه چی؟

فائزه:یعنی شوهر من دروغ گو هستش.......اصلا منو بگو خبرو به تو دادم باید به آبجی می گفتم......صدا بچتم در اومد من قطع می کنم..

نازنین:باشه

خب البته از اونجایی که نازنی اصلا خبر چین نیست...فقط از روی حس هیجان تمامی هوو هارو خبر کرد و اون ها هم بقیه خانوم ها رو خبریدن..

شب که جونگ مین اومدش خونه ...نتونست تحمل کنه و همه چی رو گفت...

جونگ مین هم درحالی که زیر لب به کیو می گفت:ای زبونتو مار2سر کبری بزنه...بعد که زد احساس کنه دلش خنک نشده دوباره بزنه.....چقدر دهن لقی....بله باید بریم....

قند تو دلش داشت آب می شد ...فکرشو بکن همه با هم تو یه آپارتمان.....

خلاصه فرداش همه رفتیم خونه رو دیدیم...البته خونه مبله بود و فقط باید وسایل ضروری رو جمع می کردیم...نمی دونین چی بود استخر سونا ..

خلاصه قرار شد که از فرداش تو اون خونه زندگی کنیم......

وای منو و فاطمه که از شادی تو پوست خودمون نمی گنجیدیم  ....البته اون روز کیو یکم تحت خشونت های جونگ مین قرار گرفت که با عدم مداخله بقیه دابل اس ها این کمی، کمی بیشتر شد

خب اینم از قسمته اول

تا قسمتای بعد انیو